hinhocken

Aussprache: /ˈhɪnˌhɔkn̩/
Worttrennung: hin·ho·cken
فعل

چَمباتمه زدن، روی زمین نشستن

Bedeutungen

1 sich + hin

خود را به حالت چمپاتمه درآوردن یا نشستن (معمولاً روی زمین یا جای پایین).

  • Er hockte sich neben das Feuer, um sich zu wärmen.او کنار آتش چمباتمه زد تا خودش را گرم کند.
  • Die Kinder hockten sich im Kreis zusammen, um ein Spiel zu spielen.بچه‌ها در یک دایره دور هم چمباتمه زدند تا بازی کنند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

به حالت چمپاتمه نشستن (بدون مفعول مستقیم، با تأکید بر حرکت).

  • Der Vogel hockte auf dem Ast.پرنده روی شاخه نشسته بود.
  • Sie hockte auf dem Boden und wartete.او روی زمین نشسته بود و منتظر بود.