hinhocken
چَمباتمه زدن، روی زمین نشستن
Bedeutungen
1
sich + hin
خود را به حالت چمپاتمه درآوردن یا نشستن (معمولاً روی زمین یا جای پایین).
- Er hockte sich neben das Feuer, um sich zu wärmen.او کنار آتش چمباتمه زد تا خودش را گرم کند.
- Die Kinder hockten sich im Kreis zusammen, um ein Spiel zu spielen.بچهها در یک دایره دور هم چمباتمه زدند تا بازی کنند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
به حالت چمپاتمه نشستن (بدون مفعول مستقیم، با تأکید بر حرکت).
- Der Vogel hockte auf dem Ast.پرنده روی شاخه نشسته بود.
- Sie hockte auf dem Boden und wartete.او روی زمین نشسته بود و منتظر بود.