vorholen
به جلو کشیدن، بیرون آوردن، جبران کردن تأخیر
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) vorholen
شیء، طناب یا مدرکی را از پشت یا داخل به سمت جلو کشیدن و آوردن
- Er musste das Seil ein Stück vorholen, um es festzubinden.او مجبور شد طناب را کمی جلو بکشد تا آن را محکم ببندد.
- Die Segel wurden vorgeholt, um mehr Wind einzufangen.بادبانها جلو کشیده شدند تا باد بیشتری بگیرند.
2
einen Rückstand / Verspätung (Akkusativ) vorholen
عقبماندگی در مسابقه، زمان یا برنامهریزی کاری را جبران کردن
- Der Läufer konnte seinen Rückstand in der letzten Runde noch vorholen.دونده توانست عقبماندگی خود را در دور آخر جبران کند.
- Wir müssen Überstunden machen, um die verlorene Zeit vorzuholen.ما باید اضافهکاری کنیم تا زمان از دست رفته را جبران کنیم.