zusammenholen
گرد هم آوردن، جمعآوری کردن، خود را جمع و جور کردن
Bedeutungen
1
jemanden/etwas (Akkusativ) zusammenholen
افراد، وسایل، مدارک یا اطلاعات را از جاهای متفرق در یک مکان گرد هم آوردن یا جمع کردن.
- Der Lehrer holte alle Schüler für eine Durchsage zusammen.معلم همه دانشآموزان را برای یک اعلامیه جمع کرد.
- Wir müssen alle notwendigen Dokumente für den Antrag zusammenholen.ما باید تمام مدارک لازم برای درخواست را جمعآوری کنیم.
2
Mut/Kräfte (Akkusativ) zusammenholen / sich (Akkusativ) zusammenholen
تمام شجاعت، انرژی یا تمرکز خود را جمع کردن، یا پس از یک شوک یا ناراحتی، خود را آرام ساختن و دوباره کنترل اوضاع را به دست گرفتن.
- Nach dem Schock musste sie sich erst einmal zusammenholen.پس از شوک، او ابتدا باید خودش را جمع و جور میکرد.
- Er holte tief Luft und versuchte, seine Kräfte zusammenzuholen.او نفس عمیقی کشید و سعی کرد تمام توانش را جمع کند.