aufholen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌhoːlən/
Wortzerlegung: auf·ho·len
فعل

جبران کردن، عقب‌ماندگی را از بین بردن، رسیدن به

Bedeutungen

1 einen Rückstand / Zeit (Akkusativ) aufholen

فاصله، عقب‌ماندگی در درس، کار یا زمان از دست رفته را جبران کردن

  • Nach seiner Krankheit musste er viel Stoff in der Schule aufholen.بعد از بیماری‌اش، او مجبور شد مطالب زیادی را در مدرسه جبران کند.
  • Wir müssen die verlorene Zeit aufholen.ما باید زمان از دست رفته را جبران کنیم.
2 jemanden/etwas (Akkusativ) aufholen

به کسی یا رقیبی که جلوتر قرار دارد نزدیک شدن و به سطح او رسیدن

  • Der Läufer versuchte, den Vorsprung des Gegners aufzuholen.دونده تلاش کرد تا فاصله حریف را جبران کند (به او برسد).
  • Nach einer Stunde konnten wir die Gruppe endlich aufholen.بعد از یک ساعت بالاخره توانستیم به گروه برسیم.