fortholen
بیرون آوردن، از جایی بردن/آوردن
Bedeutungen
1
jemanden/etwas (Akkusativ) fortholen
چیزی یا کسی را از مکانی پنهان، دور یا نامناسب بیرون آوردن و برداشتن
- Er holte ein Buch aus dem Regal fort.او یک کتاب را از قفسه بیرون آورد.
- Er musste Arnie schnell da fortholen!او مجبور بود سریعاً آرنی را از آنجا بیاورد!