fortholen

Aussprache: /ˈfɔʁtˌhoːlən/
Wortzerlegung: fort·ho·len
فعل

بیرون آوردن، از جایی بردن/آوردن

Bedeutungen

1 jemanden/etwas (Akkusativ) fortholen

چیزی یا کسی را از مکانی پنهان، دور یا نامناسب بیرون آوردن و برداشتن

  • Er holte ein Buch aus dem Regal fort.او یک کتاب را از قفسه بیرون آورد.
  • Er musste Arnie schnell da fortholen!او مجبور بود سریعاً آرنی را از آنجا بیاورد!