herholen
به اینجا آوردن، احضار کردن، بیماری گرفتن
Bedeutungen
1
jemanden/etwas (Akkusativ)
چیزی یا کسی را از جایی دورتر به سمت مکان دقیق حضور گوینده آوردن.
- Ich muss noch ein Buch aus dem Regal herholen.من باید هنوز یک کتاب را از قفسه بیاورم.
- Kannst du den Hund von der Straße herholen?میتوانی سگ را از خیابان اینجا بیاوری؟
2
jemanden (Akkusativ)
کسی را برای دادن کمک یا حضور در یک جلسه احضار کردن و آوردن.
- Wir müssen den Experten schnell herholen.ما باید سریعاً متخصص را احضار کنیم.
- Sie holte ihren Bruder zur Unterstützung her.او برادرش را برای کمک آورد.
3
sich (Dativ) etwas (Akkusativ)
دچار بیماری، سرماخوردگی یا مشکلی شدن (عامیانه).
- Er hat sich eine Grippe hergeholt.او سرما خورده است (دچار آنفولانزا شده است).
- Pass auf, dass du dir keine Erkältung herholst.مراقب باش که سرما نخوری.
4
sich (Akkusativ) von + Dativ
خواب یا توان از دست رفته را تجدید کردن و جبران نمودن.
- Nach dem langen Tag konnte er sich endlich etwas Schlaf herholen.پس از روز طولانی، او بالاخره توانست کمی خواب جبران کند.
- Sie versucht, sich von der Krankheit zu erholen.او سعی میکند از بیماری بهبود یابد (توان از دست رفته را بازیابد).