herholen

Aussprache: /ˈhɛɐ̯ˌhoːlən/
Worttrennung: her·ho·len
فعل

به اینجا آوردن، احضار کردن، بیماری گرفتن

Bedeutungen

1 jemanden/etwas (Akkusativ)

چیزی یا کسی را از جایی دورتر به سمت مکان دقیق حضور گوینده آوردن.

  • Ich muss noch ein Buch aus dem Regal herholen.من باید هنوز یک کتاب را از قفسه بیاورم.
  • Kannst du den Hund von der Straße herholen?می‌توانی سگ را از خیابان اینجا بیاوری؟
2 jemanden (Akkusativ)

کسی را برای دادن کمک یا حضور در یک جلسه احضار کردن و آوردن.

  • Wir müssen den Experten schnell herholen.ما باید سریعاً متخصص را احضار کنیم.
  • Sie holte ihren Bruder zur Unterstützung her.او برادرش را برای کمک آورد.
3 sich (Dativ) etwas (Akkusativ)

دچار بیماری، سرماخوردگی یا مشکلی شدن (عامیانه).

  • Er hat sich eine Grippe hergeholt.او سرما خورده است (دچار آنفولانزا شده است).
  • Pass auf, dass du dir keine Erkältung herholst.مراقب باش که سرما نخوری.
4 sich (Akkusativ) von + Dativ

خواب یا توان از دست رفته را تجدید کردن و جبران نمودن.

  • Nach dem langen Tag konnte er sich endlich etwas Schlaf herholen.پس از روز طولانی، او بالاخره توانست کمی خواب جبران کند.
  • Sie versucht, sich von der Krankheit zu erholen.او سعی می‌کند از بیماری بهبود یابد (توان از دست رفته را بازیابد).