holzen

Aussprache: /ˈhɔltsn̩/
Wortzerlegung: hol·zen
فعل

قطع کردن درختان، هیزم شکستن

Bedeutungen

1 (intransitiv)

چوب بریدن، هیزم جمع کردن (از درختان)

  • Die Waldarbeiter holzen den ganzen Tag.جنگل‌بانان تمام روز چوب می‌برند.
  • Wir müssen noch mehr Holz holzen, bevor der Winter kommt.ما باید قبل از آمدن زمستان، چوب بیشتری جمع کنیم.
2 (intransitiv)

(عامیانه، ورزشی) با خشونت یا بی‌رحمانه بازی کردن (مثلاً در فوتبال)

  • Der Verteidiger hat den Stürmer übel geholzt.مدافع به شدت به مهاجم تکل زد/با خشونت بازی کرد.
  • Hör auf zu holzen, sonst bekommst du eine rote Karte!بس کن اینقدر خشن بازی نکن، وگرنه کارت قرمز می‌گیری!