holzen
قطع کردن درختان، هیزم شکستن
Bedeutungen
1
(intransitiv)
چوب بریدن، هیزم جمع کردن (از درختان)
- Die Waldarbeiter holzen den ganzen Tag.جنگلبانان تمام روز چوب میبرند.
- Wir müssen noch mehr Holz holzen, bevor der Winter kommt.ما باید قبل از آمدن زمستان، چوب بیشتری جمع کنیم.
2
(intransitiv)
(عامیانه، ورزشی) با خشونت یا بیرحمانه بازی کردن (مثلاً در فوتبال)
- Der Verteidiger hat den Stürmer übel geholzt.مدافع به شدت به مهاجم تکل زد/با خشونت بازی کرد.
- Hör auf zu holzen, sonst bekommst du eine rote Karte!بس کن اینقدر خشن بازی نکن، وگرنه کارت قرمز میگیری!