honorig
شریف، محترم، درستکار، سخاوتمند
Beispiele
- Die geschiedene Frau deines Sohnes einzuladen war schon eine sehr ''honorige'' Geste.دعوت کردن همسر سابق پسرتان حرکت بسیار شرافتمندانهای بود.
- Zumal sich Michael sehr ''honorig'' zeigte, als wir beide den Juwelier am Marktplatz besuchten.بهویژه که وقتی هر دو به طلافروشی در میدان شهر رفتیم، میشل بسیار سخاوتمند و محترم نشان داد.