hopsgehen
از کار افتادن، سوختن/مردن (عامیانه)
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
خراب شدن غیرقابل تعمیر یک وسیله یا دستگیر شدن/مردن کسی (عامیانه)
- Die alte Festplatte ist hopsgegangen.هارد دیسک قدیمی سوخت.
- Der Einbrecher ist gestern hopsgegangen.سارق دیروز گیر افتاد.