hornen
شاخ درآوردن؛ شاخ زدن؛ (قدیمی) بوق زدن
Beispiele
- Das junge Reh ''hornt'' langsam.آهوی جوان به آرامی شاخ درمیآورد.
- Manchmal ''hornen'' die Tiere ihre Rivalen.گاهی حیوانات به رقبای خود شاخ میزنند.
- Der Autofahrer ''hornte'' ungeduldig.راننده با بیصبری بوق زد.
Bedeutungen
1
(ohne Objekt / Akkusativ)
(به حیوان) شاخ درآوردن یا به رقیب شاخ زدن.
- Das junge Reh hornt langsam.آهوی جوان به آرامی شاخ درمیآورد.
- Manchmal hornen die Tiere ihre Rivalen.گاهی حیوانات به رقبای خود شاخ میزنند.
2
(ohne Objekt)
(قدیمی) بوق زدن با بوق خودرو یا شیپور برای جلب توجه.
- Der Autofahrer hornte ungeduldig.راننده با بیصبری بوق زد.
- Er hornte, um auf sich aufmerksam zu machen.او بوق زد تا توجه را جلب کند.