hornen

Aussprache: /ˈhɔʁnən/
Wortzerlegung: hor·nen
فعل

شاخ درآوردن؛ شاخ زدن؛ (قدیمی) بوق زدن

Beispiele

  • Das junge Reh ''hornt'' langsam.آهوی جوان به آرامی شاخ درمی‌آورد.
  • Manchmal ''hornen'' die Tiere ihre Rivalen.گاهی حیوانات به رقبای خود شاخ می‌زنند.
  • Der Autofahrer ''hornte'' ungeduldig.راننده با بی‌صبری بوق زد.

Bedeutungen

1 (ohne Objekt / Akkusativ)

(به حیوان) شاخ درآوردن یا به رقیب شاخ زدن.

  • Das junge Reh hornt langsam.آهوی جوان به آرامی شاخ درمی‌آورد.
  • Manchmal hornen die Tiere ihre Rivalen.گاهی حیوانات به رقبای خود شاخ می‌زنند.
2 (ohne Objekt)

(قدیمی) بوق زدن با بوق خودرو یا شیپور برای جلب توجه.

  • Der Autofahrer hornte ungeduldig.راننده با بی‌صبری بوق زد.
  • Er hornte, um auf sich aufmerksam zu machen.او بوق زد تا توجه را جلب کند.