hundemüde
خیلی خسته، از پا افتاده
Bedeutungen
1
بسیار خسته و کوفته؛ از شدت خستگی توانایی کمی دارد. (اصطلاح عامیانه)
- Nach der langen Wanderung war ich hundemüde.بعد از پیادهروی طولانی، از پا افتاده بودم.
- Er kam spät nach Hause und war hundemüde.او دیر وقت به خانه آمد و خیلی خسته بود.
- Die Kinder sind nach dem Spielen im Park hundemüde ins Bett gefallen.بچهها بعد از بازی در پارک، از شدت خستگی به رختخواب افتادند.