hundsmüde
خیلی خسته، از پا افتاده
Bedeutungen
1
بسیار خسته و کوفته؛ از شدت خستگی توانایی کمی دارد.
- Nach der langen Wanderung war er hundsmüde.بعد از پیادهروی طولانی، او از پا افتاده بود.
- Sie fühlte sich nach der Nachtschicht hundsmüde.او بعد از شیفت شب احساس خستگی مفرط میکرد.
- Der Hund lag erschöpft und hundsmüde im Körbchen.سگ خسته و از پا افتاده در لانه خود دراز کشیده بود.