hungern
گرسنه بودن، گرسنگی کشیدن
Beispiele
- Das Abendessen gibt es heute später, bis dahin müßt ihr ''hungern.شام امسال دیرتر آماده میشود، تا آن زمان باید «گرسنگی بکشید».
- Fasten und ''hungern'' kann gut für unsere Gesundheit sein.روزه داری و «گررسنگی کشیدن» میتواند برای سلامتی ما مفید باشد.
Bedeutungen
1
intransitiv
گرسنگی کشیدن، گرسنه بودن، از گرسنگی رنج بردن
- Viele Menschen in armen Ländern hungern.بسیاری از مردم در کشورهای فقیر گرسنگی میکشند.
- Ich habe den ganzen Tag gehungert.من تمام روز گرسنگی کشیدم.
2
intransitiv
روزه گرفتن، غذا نخوردن (اغلب عمدی)
- Sie hungert, um abzunehmen.او برای لاغر شدن روزه میگیرد (غذا نمیخورد).
- Manche Tiere hungern im Winter.بعضی حیوانات در زمستان غذا نمیخورند (گرسنگی میکشند).
3
nach + Dativ
مشتاق چیزی بودن، آرزوی چیزی را داشتن (مجازی)
- Er hungert nach Anerkennung.او تشنه (مشتاق) به رسمیت شناخته شدن است.
- Die Kinder hungern nach Liebe und Aufmerksamkeit.بچهها تشنه عشق و توجه هستند.