hungern

Aussprache: /ˈhʊŋɐn/
Wortzerlegung: hun·gern
فعل

گرسنه بودن، گرسنگی کشیدن

Beispiele

  • Das Abendessen gibt es heute später, bis dahin müßt ihr ''hungern.شام امسال دیرتر آماده می‌شود، تا آن زمان باید «گرسنگی بکشید».
  • Fasten und ''hungern'' kann gut für unsere Gesundheit sein.روزه داری و «گررسنگی کشیدن» می‌تواند برای سلامتی ما مفید باشد.

Bedeutungen

1 intransitiv

گرسنگی کشیدن، گرسنه بودن، از گرسنگی رنج بردن

  • Viele Menschen in armen Ländern hungern.بسیاری از مردم در کشورهای فقیر گرسنگی می‌کشند.
  • Ich habe den ganzen Tag gehungert.من تمام روز گرسنگی کشیدم.
2 intransitiv

روزه گرفتن، غذا نخوردن (اغلب عمدی)

  • Sie hungert, um abzunehmen.او برای لاغر شدن روزه می‌گیرد (غذا نمی‌خورد).
  • Manche Tiere hungern im Winter.بعضی حیوانات در زمستان غذا نمی‌خورند (گرسنگی می‌کشند).
3 nach + Dativ

مشتاق چیزی بودن، آرزوی چیزی را داشتن (مجازی)

  • Er hungert nach Anerkennung.او تشنه (مشتاق) به رسمیت شناخته شدن است.
  • Die Kinder hungern nach Liebe und Aufmerksamkeit.بچه‌ها تشنه عشق و توجه هستند.