abhungern
با گرسنگی لاغر شدن، با نخوردن وزن کم کردن
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ) (sich abhungern)
خود را گرسنگی دادن (معمولاً برای لاغری یا به دلیل فقر).
- Sie hungert sich seit Wochen ab, um dünner zu werden.او هفتههاست که خود را گرسنگی میدهد تا لاغرتر شود.
- Die Menschen mussten sich in der Hungersnot abhungern.مردم در قحطی مجبور بودند خود را گرسنگی دهند.
2
Akkusativ (jemanden / etwas abhungern)
کسی را با گرسنگی ضعیف کردن یا کشتن (معنای منفی و شدید).
- Der Tyrann hat seine Gefangenen abgehungert.مستبد زندانیانش را با گرسنگی از پا درآورد.
- Die Vernachlässigung hat das Kind fast abgehungert.غفلت تقریباً کودک را از گرسنگی از بین برد.