aushungern

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌhʊŋɐn/
Worttrennung: aus·hun·gern
فعل

محتویات را قطع کردن و به واسطه گرسنگی تسلیم کردن, محاصره اقتصادی/غذایی کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas aushungern)

کسی یا چیزی را گرسنگی دادن، با گرسنگی از پا درآوردن.

  • Die Belagerer versuchten, die Stadt auszuhungern.محاصره‌کنندگان سعی کردند شهر را با گرسنگی تسلیم کنند.
  • Er wurde im Gefängnis systematisch ausgehungert.او در زندان به طور سیستماتیک گرسنگی داده شد.
2 Akkusativ (jemanden / etwas aushungern)

با گرسنگی مجبور به تسلیم کردن، از طریق محرومیت از منابع، کسی را به زانو درآوردن.

  • Die wirtschaftlichen Sanktionen sollen das Land aushungern.تحریم‌های اقتصادی قرار است کشور را از طریق گرسنگی مجبور به تسلیم کند.
  • Sie versuchten, den Gegner durch Knappheit auszuhungern.آنها سعی کردند با ایجاد کمبود، دشمن را به زانو درآورند.