hunzen

Aussprache: /ˈhʊnt͡sn̩/
Wortzerlegung: hun·zen
فعل

اذیت کردن، بدرفتاری کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

بدرفتاری کردن، سرزنش کردن، اهانت کردن (عامیانه، قدیمی)

  • Er hunzte seine Kinder wegen jeder Kleinigkeit.او فرزندانش را به خاطر هر چیز کوچکی سرزنش می‌کرد.
  • Man sollte seine Angestellten nicht so hunzen.نباید با کارمندانش اینطور بدرفتاری کرد.
2 Akkusativ

کاری را بد انجام دادن، خراب کردن (عامیانه، قدیمی)

  • Er hat die ganze Arbeit gehunzt.او تمام کار را خراب کرد.
  • Wenn du die Reparatur hunzt, musst du es noch einmal machen.اگر تعمیر را خراب کنی، باید دوباره انجامش دهی.