hunzen
اذیت کردن، بدرفتاری کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
بدرفتاری کردن، سرزنش کردن، اهانت کردن (عامیانه، قدیمی)
- Er hunzte seine Kinder wegen jeder Kleinigkeit.او فرزندانش را به خاطر هر چیز کوچکی سرزنش میکرد.
- Man sollte seine Angestellten nicht so hunzen.نباید با کارمندانش اینطور بدرفتاری کرد.
2
Akkusativ
کاری را بد انجام دادن، خراب کردن (عامیانه، قدیمی)
- Er hat die ganze Arbeit gehunzt.او تمام کار را خراب کرد.
- Wenn du die Reparatur hunzt, musst du es noch einmal machen.اگر تعمیر را خراب کنی، باید دوباره انجامش دهی.