فعل
با سرعت و بیصدا رد شدن، جیم شدن، لغزیدن
معانی و تعاریف huschen:
- به سرعت و بیصدا حرکت کردن، معمولاً برای پنهان شدن یا عبور سریع از جایی.
جملات نمونه برای huschen:
Eben ''huschte'' kaum sichtbar ein Schatten vorbei.
همین الان سایهای بهسختی قابل دیدن از کنار ما رد شد.
Die Katze huschte durch den Garten.
گربه از میان باغ خزید.
Ein Schatten huschte über die Wand.
سایهای از روی دیوار گذشت.