husten
سرفه کردن
Beispiele
- Er musste wieder mal heftig ''husten.او دوباره مجبور شد به شدت سرفه کند.
- Wenn du damit kommen solltest, werde ich Dir was ''husten.اگر با این حرف بیایی، جواب دندانشکنی به تو خواهم داد.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
سرفه کردن، از گلو صدا درآوردن به دلیل بیماری یا تحریک.
- Er hustet seit Tagen und sollte zum Arzt gehen.او روزهاست که سرفه میکند و باید به پزشک مراجعه کند.
- Der Rauch ließ sie stark husten.دود باعث شد او به شدت سرفه کند.