hutschen
تاب خوردن، تکان دادن (به آرامی)
Beispiele
- Der Grund, warum Kinder auf Autorücksitzen speiben und auf Hutschen nicht, sei natürlich der, dass sie sich beim ''Hutschen'' aufs ''Hutschen'' konzentrierten und so der Körper auf die Bewegung ‚eingestellt‘ werde.دلیل اینکه کودکان در صندلی عقب ماشین استفراغ میکنند و در تاب خوردن نه، البته این است که آنها هنگام تاب خوردن روی تاب خوردن تمرکز میکنند و بدنشان با حرکت 'تنظیم' میشود.
Bedeutungen
1
intransitiv
(جنوب آلمان، اتریش) به آرامی تاب خوردن، تکان خوردن (مثلاً روی تاب یا صندلی گهوارهای)
- Das Kind hutschi auf dem Schaukelpferd.بچه روی اسب گهوارهای تاب میخورد.
- Sie saß am Fenster und hutschte leicht auf ihrem Stuhl.او کنار پنجره نشسته بود و کمی روی صندلیاش تکان میخورد.
2
intransitiv
(جنوب آلمان، اتریش) سر خوردن، لیز خوردن (مثلاً روی برف یا یخ)
- Die Kinder hutschten den Hügel hinunter.بچهها از تپه به پایین سر خوردند.
- Vorsicht, der Weg ist glatt, man kann leicht hutschen.مواظب باشید، مسیر لغزنده است، آدم به راحتی میتواند سر بخورد.