hydrieren
هیدروژنه کردن، آبدار کردن (شیمی)
Beispiele
- Phenol lässt sich etwas leichter als Benzol ''hydrieren''.فنول کمی راحتتر از بنزن هیدروژنه میشود.
- Die Anlage ''hydriert'' Steinkohle.این تأسیسات زغال سنگ را هیدروژنه میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(شیمی) هیدروژنه کردن، افزودن هیدروژن به یک ترکیب شیمیایی
- In der Industrie hydriert man Öle, um sie fester zu machen.در صنعت، روغنها را هیدروژنه میکنند تا جامدتر شوند.
- Die ungesättigten Fettsäuren wurden hydriert.اسیدهای چرب غیراشباع هیدروژنه شدند.
2
Akkusativ
(زیستشناسی، آرایشی) آبرسانی کردن، مرطوب کردن (پوست، بدن)
- Es ist wichtig, die Haut regelmäßig zu hydrieren, um Trockenheit vorzubeugen.مهم است که پوست را به طور منظم آبرسانی کنید تا از خشکی جلوگیری شود.
- Trinken Sie ausreichend Wasser, um Ihren Körper gut zu hydrieren.به اندازه کافی آب بنوشید تا بدن خود را به خوبی آبرسانی کنید.