ichsüchtig

Aussprache: /ˈɪçˌzʏçtɪç/
Worttrennung: ich·süch·tig
صفت

خودخواه، خودمحور

Bedeutungen

1

کسی که بیش از حد به خود و منافع خود اهمیت می‌دهد و کمتر به دیگران توجه می‌کند؛ خودمحور.

  • Sein ichsüchtiges Verhalten machte ihn unbeliebt.رفتار خودخواهانه او باعث شد که او منفور شود.
  • Sie war zu ichsüchtig, um die Bedürfnisse anderer zu erkennen.او بیش از حد خودخواه بود که نیازهای دیگران را درک کند.
  • Ein ichsüchtiger Mensch denkt selten an das Wohl der Gemeinschaft.یک فرد خودخواه به ندرت به رفاه جامعه فکر می‌کند.