identifizieren
شناسایی کردن، تشخیص هویت دادن، احراز هویت کردن
Beispiele
- Ich musste meine Mutter ''identifizieren.من مجبور شدم مادرم را شناسایی کنم.
- Über die Gesichtsgeometrie habe ich mich ''identifiziert.من از طریق هندسه چهره احراز هویت کردهام.
- Du bist ''identifiziert worden.تو شناسایی شدهای.
- Kann man Frieden und Freiheit miteinander ''identifizieren?آیا میتوان صلح و آزادی را یکی دانست؟
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را تشخیص دادن و هویت آن را مشخص کردن.
- Die Polizei konnte den Täter anhand von Fingerabdrücken identifizieren.پلیس توانست مجرم را بر اساس اثر انگشت شناسایی کند.
- Es ist wichtig, die Ursachen des Problems zu identifizieren.شناسایی علل مشکل مهم است.
2
sich + mit + Dativ
خود را با کسی یا چیزی همذات پنداری کردن، احساس تعلق یا نزدیکی کردن.
- Viele Jugendliche identifizieren sich mit den Helden ihrer Lieblingsfilme.بسیاری از نوجوانان خود را با قهرمانان فیلمهای مورد علاقهشان همذات پنداری میکنند.
- Er konnte sich nicht mit den Zielen des Unternehmens identifizieren.او نتوانست خود را با اهداف شرکت همذات پنداری کند.