illuminieren
نورپردازی جشن، تزیین با چراغ، تذهیب کردن
Beispiele
- Der ganze Saal ''war'' mit Kerzen ''illuminiert.کل سالن با شمعها نورپردازی شده بود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
روشن کردن یا نورانی کردن چیزی، اغلب به صورت تزئینی یا برای جشن.
- Die Stadt wurde für das Fest prächtig illuminiert.شهر برای جشن به زیبایی نورانی شد.
- Alte Handschriften wurden oft von Mönchen illuminiert.دستنوشتههای قدیمی اغلب توسط راهبان تذهیب میشدند.