im Eimer sein
(عامیانه) خراب بودن، از بین رفته بودن، تمام شده بودن
Beispiele
- Schon ein halbes Jahr nach der Hochzeit ''war'' die Ehe wieder ''im Eimer.فقط شش ماه پس از عروسی، ازدواج دوباره خراب شده بود.
- Ich glaube, mein Bildschirm ''ist im Eimer,'' er flackert die ganze Zeit so komisch.فکر میکنم صفحهنمایش من خراب است، تمام مدت اینقدر عجیب سوسو میزند.
- Nach der 0:2-Niederlage ''war'' die Stimmung der Fans ''im Eimer.پس از شکست ۲-۰، روحیه هواداران از بین رفته بود.