im Munde zergehen lassen
در دهان آب شدن (لذت بردن از طعم غذا)
Bedeutungen
1
توصیف طعم و بافت بسیار خوشمزه و لطیف غذا یا شیرینی که به راحتی در دهان آب میشود و لذت زیادی ایجاد میکند.
- Diese Schokolade ist so zart, sie zergeht förmlich im Munde.این شکلات آنقدر لطیف است که به راستی در دهان آب میشود.
- Lass dir den Kuchen auf der Zunge zergehen, er ist nach Omas altem Rezept gemacht.بگذار کیک در دهانت آب شود، این کیک طبق دستور قدیمی مادربزرگ درست شده است.
- Der Fisch war perfekt zubereitet und schien im Munde zu zergehen.ماهی کاملاً پخته شده بود و به نظر میرسید در دهان آب میشود.