im Sand verlaufen
به نتیجه نرسیدن، به بنبست خوردن، فراموش شدن
Bedeutungen
1
به معنای بینتیجه ماندن، به بنبست خوردن، یا اینکه تلاشها و مذاکرات به سرانجام نرسد و موضوع به تدریج فراموش شود یا کنار گذاشته شود.
- Alle unsere Bemühungen, das Problem zu lösen, sind im Sand verlaufen.تمام تلاشهای ما برای حل مشکل، بینتیجه ماند.
- Die Verhandlungen zwischen den beiden Parteien sind leider im Sand verlaufen.متأسفانه مذاکرات بین دو طرف به بنبست خورد.
- Seine Versprechungen sind einfach im Sand verlaufen, nichts ist passiert.وعدههای او به سادگی فراموش شد، هیچ اتفاقی نیفتاد.