immobilisieren
بیحرکت کردن، ثابت کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas immobilisieren)
چیزی یا کسی را از حرکت بازداشتن یا ثابت نگه داشتن، اغلب به دلایل پزشکی (مانند شکستگی) یا امنیتی.
- Der Arzt musste das Bein des Patienten immobilisieren.دکتر مجبور شد پای بیمار را بیحرکت کند.
- Die Polizei immobilisierte das Fahrzeug, um die Flucht zu verhindern.پلیس خودرو را برای جلوگیری از فرار متوقف کرد.