صفت
وقاحتآمیز، گستاخ، بیشرمانه
جملات نمونه برای impertinent:
„Etwas an dieser Antwort kam Humboldt ''impertinent'' vor, doch er war zu müde, um darüber nachzudenken.“
چیزی در این پاسخ به نظر هومبولت گستاخانه آمد، اما او خیلی خسته بود که بخواهد دربارهاش فکر کند.