implantieren
(عضو، بافت، ایمپلنت) را در بدن کاشتن/پیوند زدن
Beispiele
- Sie ''implantieren'' ihm morgen einen Herzschrittmacher.آنها فردا یک ضربانساز قلب برای او پیوند میزنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(پزشکی) (عضو یا دستگاه) را در بدن کاشتن، پیوند زدن.
- Dem Patienten wurde ein Herzschrittmacher implantiert.یک ضربانساز قلب در بدن بیمار کاشته شد.
- Neue Technologien ermöglichen es, Chips zu implantieren.فناوریهای جدید امکان کاشت تراشه را فراهم میکنند.