imponieren
تحسین برانگیختن، جلب توجه کردن
Beispiele
- Du hättest ihr nicht besser ''imponieren'' können als sie mit einem selbstgeschriebenen Lied zu besingen.نمیتوانستی بهتر از این با خواندن یک شعر خودسروده برای او دلبری کنی و تحسینش را برانگیزی.
- Bei der Patientin ''imponieren'' insbesondere Schwierigkeiten der Merkfähigkeit.در بیمار، به ویژه مشکلات حافظه خودنمایی میکند (قابل توجه است).
- Das mächtige Kreuz vor der Kirche, von Steinmetzen aus heimischem Basalt gehauen, ''imponiert'' durch seine monumentale Größe ebenso wie durch seine Aussagekraft als Mahnmal für die Toten der beiden Weltkriege des 20. Jahrhunderts (…).صلیب عظیمی که در جلوی کلیسا از سنگتراشها از بازالت بومی تراشیده شده است، با اندازه یادمانی خود و همچنین با معنای خود به عنوان یادبودی برای کشتهشدگان دو جنگ جهانی قرن بیستم، تحسینبرانگیز است.
Bedeutungen
1
Dativ
کسی را تحت تاثیر قرار دادن، تحسین او را برانگیختن
- Seine Leistungen imponieren mir sehr.عملکرد او مرا بسیار تحت تاثیر قرار میدهد.
- Die Größe des Gebäudes imponierte den Besuchern.عظمت ساختمان بازدیدکنندگان را تحت تاثیر قرار داد.