imprägnieren
ضد آب کردن، عایق کردن، نفوذناپذیر کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas imprägnieren)
چیزی را با مایعی خاص (معمولاً برای ضد آب کردن، ضد کثیفی کردن، ضد حریق کردن یا مقاومتر کردن) آغشته کردن یا پوشاندن.
- Wir müssen die Schuhe vor dem Regen imprägnieren.ما باید کفشها را قبل از باران ضد آب کنیم.
- Das Holz wurde imprägniert, um es haltbarer zu machen.چوب برای بادوامتر شدن، آغشته به مواد محافظ شد.
2
Akkusativ (mit etwas)
(مجازی) چیزی را با چیزی دیگر کاملاً پر کردن، تحت تأثیر عمیق قرار دادن یا آغشته کردن (مانند ایدهها یا احساسات).
- Sein Geist war von neuen Ideen imprägniert.ذهن او از ایدههای نو آکنده بود.
- Die Atmosphäre des Ortes war mit Geschichte imprägniert.فضای آن مکان سرشار از تاریخ بود.