imprägnieren

Aussprache: /ɪmpʁɛˈɡniːʁən/
Worttrennung: im·prä·gnie·ren
فعل

ضد آب کردن، عایق کردن، نفوذناپذیر کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas imprägnieren)

چیزی را با مایعی خاص (معمولاً برای ضد آب کردن، ضد کثیفی کردن، ضد حریق کردن یا مقاوم‌تر کردن) آغشته کردن یا پوشاندن.

  • Wir müssen die Schuhe vor dem Regen imprägnieren.ما باید کفش‌ها را قبل از باران ضد آب کنیم.
  • Das Holz wurde imprägniert, um es haltbarer zu machen.چوب برای بادوام‌تر شدن، آغشته به مواد محافظ شد.
2 Akkusativ (mit etwas)

(مجازی) چیزی را با چیزی دیگر کاملاً پر کردن، تحت تأثیر عمیق قرار دادن یا آغشته کردن (مانند ایده‌ها یا احساسات).

  • Sein Geist war von neuen Ideen imprägniert.ذهن او از ایده‌های نو آکنده بود.
  • Die Atmosphäre des Ortes war mit Geschichte imprägniert.فضای آن مکان سرشار از تاریخ بود.