فعل
بدون آمادگی قبلی انجام دادن، بداههنوازی/بداههکاری کردن
معانی و تعاریف improvisieren:
- چیزی را بدون آمادگی قبلی یا طرح از پیش تعیین شده انجام دادن یا ساختن
جملات نمونه برای improvisieren:
Ich war überrascht und musste ''improvisieren.''
من غافلگیر شدم و مجبور شدم بداههکارانه عمل کنم.
„Es gibt keine Lehrbücher über diese Situation – deshalb muss ich ''improvisieren.''“
«هیچ کتاب آموزشی درباره این وضعیت وجود ندارد – به همین دلیل من باید بداههکاری کنم.»
Der Musiker improvisierte eine Melodie auf der Bühne.
نوازنده یک ملودی را روی صحنه بداههپردازی کرد.