in die Beine gehen

Aussprache: /ɪn diː ˈbaɪ̯nə ˌɡeːən/
Worttrennung: in· ·die ·Bei·ne ·ge·hen
اصطلاح

باعث تحرک شدن، به رقص واداشتن

Bedeutungen

1

موسیقی یا فعالیتی که باعث تحرک، شادی و تمایل به رقصیدن می‌شود.

  • Bei dieser Musik muss man einfach in die Beine gehen.با این موسیقی آدم ناخودآگاه به رقص می‌آید.
  • Die frische Luft und die Bewegung gingen ihm gut in die Beine.هوای تازه و تحرک باعث شد او سرحال شود و تمایل به حرکت پیدا کند.
  • Die Band spielt so tolle Rhythmen, das geht sofort in die Beine.این گروه ریتم‌های فوق‌العاده‌ای می‌نوازد، آدم بلافاصله دلش می‌خواهد برقصد.