in die Binsen gehen
به هدر رفتن، از دست رفتن، به باد رفتن
Bedeutungen
1
از بین رفتن، خراب شدن، شکست خوردن یا به هدر رفتن؛ معمولاً برای اشاره به برنامهها، امیدها، پول یا اشیاء به کار میرود که دیگر قابل استفاده یا بازیابی نیستند.
- Unser ganzer Plan ist in die Binsen gegangen, weil das Wetter schlecht war.تمام نقشه ما به هدر رفت چون هوا بد بود.
- Wenn die Firma pleitegeht, gehen all unsere Investitionen in die Binsen.اگر شرکت ورشکست شود، تمام سرمایهگذاریهای ما از دست میرود.
- Das alte Auto ist endgültig in die Binsen gegangen.آن ماشین قدیمی بالاخره خراب شد و از کار افتاد.