in die Binsen gehen

Aussprache: /ɪn diː ˈbɪnzn̩ ˌɡeːən/
Worttrennung: in· ·die ·Bin·sen ·ge·hen
اصطلاح

به هدر رفتن، از دست رفتن، به باد رفتن

Bedeutungen

1

از بین رفتن، خراب شدن، شکست خوردن یا به هدر رفتن؛ معمولاً برای اشاره به برنامه‌ها، امیدها، پول یا اشیاء به کار می‌رود که دیگر قابل استفاده یا بازیابی نیستند.

  • Unser ganzer Plan ist in die Binsen gegangen, weil das Wetter schlecht war.تمام نقشه ما به هدر رفت چون هوا بد بود.
  • Wenn die Firma pleitegeht, gehen all unsere Investitionen in die Binsen.اگر شرکت ورشکست شود، تمام سرمایه‌گذاری‌های ما از دست می‌رود.
  • Das alte Auto ist endgültig in die Binsen gegangen.آن ماشین قدیمی بالاخره خراب شد و از کار افتاد.