in die Hose gehen
خراب شدن، به نتیجه نرسیدن، شکست خوردن (عاميانه)
Bedeutungen
1
شکست خوردن در انجام کاری، خراب شدن یک برنامه یا نقشه، به نتیجه دلخواه نرسیدن (بیشتر در مورد برنامهها و تلاشها به کار میرود).
- Unser Ausflug ins Grüne ist leider komplett in die Hose gegangen wegen des Regens.متأسفانه پیکنیک ما در طبیعت به دلیل باران کاملاً خراب شد.
- Er hat versucht, die Prüfung zu bestehen, aber es ist ihm in die Hose gegangen.او سعی کرد در امتحان قبول شود، اما موفق نشد (شکست خورد).
- Die ganze Organisation ging schief und am Ende ist alles in die Hose gegangen.کل سازماندهی اشتباه پیش رفت و در نهایت همه چیز خراب شد.