in die Hose gehen

Aussprache: /ɪn diː ˈhoːzə ˈɡeːən/
Worttrennung: in· ·die Ho·se ·ge·hen
اصطلاح

خراب شدن، به نتیجه نرسیدن، شکست خوردن (عاميانه)

Bedeutungen

1

شکست خوردن در انجام کاری، خراب شدن یک برنامه یا نقشه، به نتیجه دلخواه نرسیدن (بیشتر در مورد برنامه‌ها و تلاش‌ها به کار می‌رود).

  • Unser Ausflug ins Grüne ist leider komplett in die Hose gegangen wegen des Regens.متأسفانه پیک‌نیک ما در طبیعت به دلیل باران کاملاً خراب شد.
  • Er hat versucht, die Prüfung zu bestehen, aber es ist ihm in die Hose gegangen.او سعی کرد در امتحان قبول شود، اما موفق نشد (شکست خورد).
  • Die ganze Organisation ging schief und am Ende ist alles in die Hose gegangen.کل سازماندهی اشتباه پیش رفت و در نهایت همه چیز خراب شد.