in die Puschen kommen

Aussprache: /ɪn diː ˈpuːʃn̩ ˌkɔmən/
Worttrennung: in· ·die ·Pu·schen ·kom·men
اصطلاح

دست به کار شدن، فعال شدن، بجنب

Bedeutungen

1

به معنای شروع کردن به انجام کاری، فعال شدن، یا سرعت بخشیدن به کارها است، معمولاً زمانی که فرد تنبلی کرده یا کند عمل می‌کند.

  • Wir müssen in die Puschen kommen, sonst verpassen wir den Zug.ما باید دست به کار شویم، وگرنه قطار را از دست می‌دهیم.
  • Komm schon, in die Puschen! Der Abgabetermin ist morgen.بجنب! مهلت تحویل فرداست.
  • Er muss endlich in die Puschen kommen, wenn er seine Ziele erreichen will.او باید بالاخره فعال شود اگر می‌خواهد به اهدافش برسد.