inbrünstig
پرشور، با حرارت، با ایمان قلبی عمیق
Bedeutungen
1
با شور و حرارت زیاد، با احساسات عمیق و قلبی، به ویژه در مورد دعا، نیایش یا ابراز عقیده.
- Sie betete inbrünstig für das Wohl ihrer Familie.او با ایمانی عمیق برای سلامتی خانوادهاش دعا کرد.
- Der Redner sprach mit inbrünstiger Überzeugung.سخنران با اعتقادی پرشور صحبت میکرد.
- Er hörte inbrünstig der Predigt zu.او با اشتیاق فراوان به خطبه گوش میداد.