inbrünstig

Aussprache: /ˈɪnˌbrʏnstɪç/
Worttrennung: in·brüns·tig
صفت

پرشور، با حرارت، با ایمان قلبی عمیق

Bedeutungen

1

با شور و حرارت زیاد، با احساسات عمیق و قلبی، به ویژه در مورد دعا، نیایش یا ابراز عقیده.

  • Sie betete inbrünstig für das Wohl ihrer Familie.او با ایمانی عمیق برای سلامتی خانواده‌اش دعا کرد.
  • Der Redner sprach mit inbrünstiger Überzeugung.سخنران با اعتقادی پرشور صحبت می‌کرد.
  • Er hörte inbrünstig der Predigt zu.او با اشتیاق فراوان به خطبه گوش می‌داد.