indexieren
نمایهسازی کردن، فهرست کردن
Beispiele
- Viele seiner Bücher wurden ''indexiert.بسیاری از کتابهای او نمایهسازی شدهاند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
فهرستبندی کردن، نمایه کردن (در پایگاه داده، کتاب)
- Die Suchmaschine indexiert Millionen von Webseiten.موتور جستجو میلیونها وبسایت را نمایه میکند.
- Er muss die neuen Artikel indexieren.او باید مقالات جدید را فهرستبندی کند.
2
Akkusativ
(در اقتصاد) شاخصگذاری کردن، تعدیل کردن بر اساس شاخص
- Die Löhne werden an die Inflation indexiert.دستمزدها بر اساس تورم شاخصگذاری میشوند.
- Verträge können indexiert werden, um Wertverlust zu vermeiden.قراردادها میتوانند شاخصگذاری شوند تا از کاهش ارزش جلوگیری شود.