indexieren

Aussprache: /ɪndɛˈksiːrən/
Wortzerlegung: in·de·xie·ren
فعل

نمایه‌سازی کردن، فهرست کردن

Beispiele

  • Viele seiner Bücher wurden ''indexiert.بسیاری از کتاب‌های او نمایه‌سازی شده‌اند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

فهرست‌بندی کردن، نمایه کردن (در پایگاه داده، کتاب)

  • Die Suchmaschine indexiert Millionen von Webseiten.موتور جستجو میلیون‌ها وب‌سایت را نمایه می‌کند.
  • Er muss die neuen Artikel indexieren.او باید مقالات جدید را فهرست‌بندی کند.
2 Akkusativ

(در اقتصاد) شاخص‌گذاری کردن، تعدیل کردن بر اساس شاخص

  • Die Löhne werden an die Inflation indexiert.دستمزدها بر اساس تورم شاخص‌گذاری می‌شوند.
  • Verträge können indexiert werden, um Wertverlust zu vermeiden.قراردادها می‌توانند شاخص‌گذاری شوند تا از کاهش ارزش جلوگیری شود.