ineinandergreifen

Aussprache: /ɪnˈaɪ̯nˌandɐˌɡraɪ̯fn̩/
Worttrennung: in·ein·an·der·grei·fen
فعل

در هم قفل شدن، هماهنگ بودن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

(قطعات، چرخ‌دنده‌ها) در هم فرو رفتن، در هم قفل شدن.

  • Die Zahnräder des Uhrwerks greifen perfekt ineinander.چرخ‌دنده‌های مکانیزم ساعت کاملاً در هم قفل می‌شوند.
  • Die beiden Teile des Spielzeugs müssen richtig ineinandergreifen.دو قسمت اسباب‌بازی باید به درستی در هم فرو روند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

(سیستم‌ها، مفاهیم، رویدادها) با هم هماهنگ بودن، به هم مرتبط بودن، با هم کار کردن.

  • Die verschiedenen Abteilungen müssen besser ineinandergreifen.بخش‌های مختلف باید بهتر با هم هماهنگ شوند.
  • Die Ereignisse griffen auf unerwartete Weise ineinander.رویدادها به شکلی غیرمنتظره در هم تنیده شدند.