ineinanderkrachen

Aussprache: /ɪnʔaɪ̯ˈnandɐˌkʁaxn̩/
Wortzerlegung: in·ein·an·der·kra·chen
فعل

به هم کوبیدن، با شدت به هم برخورد کردن

Beispiele

  • Ich würde auf die Morgendämmerung warten, um zu sehen, wie sich Autos, Lastwagen und Busse mit hoher Geschwindigkeit nähern, und um das Platzen ihrer Reifen, das Kreischen ihrer Räder, das Dröhnen ihrer Blechleiber zu hören - mit einem Mal erlahmt, während sie ''ineinanderkrachen'' wie vom Tisch gefegte Weingläser.من منتظر سپیده دم می‌ماندم تا ببینم چگونه ماشین‌ها، کامیون‌ها و اتوبوس‌ها با سرعت به هم نزدیک می‌شوند، و صدای ترکیدن لاستیک‌هایشان، جیغ چرخ‌هایشان، غرش بدنه فلزی‌شان را بشنوم - ناگهان متوقف می‌شوند، در حالی که مانند لیوان‌های شراب که از روی میز افتاده‌اند، به هم می‌کوبند.

Bedeutungen

1 intransitiv

دو یا چند چیز (معمولاً وسایل نقلیه یا اشیاء) با شدت به یکدیگر برخورد کنند و آسیب ببینند؛ تصادف کردن

  • Zwei Autos sind auf der Kreuzung ineinandergekracht.دو ماشین در چهارراه به هم خوردند (تصادف کردند).
  • Die Einkaufswagen krachten laut ineinander.چرخ‌های خرید با صدای بلند به هم برخورد کردند.