ineinanderschachteln
داخل هم قرار دادن، در هم تنیدن
Beispiele
- Kepler ''schachtelte'' sie wie die Schichten einer Zwiebel ''ineinander'' und konnte jeder der sechs Kugelschalen einen der damals bekannten sechs Planeten ( Merkur, Venus, Erde, Mars, Jupiter, Saturn) zuordnen […].کپلر آنها را مانند لایههای پیاز در هم تنید و توانست هر یک از شش پوسته کروی را به یکی از شش سیاره شناخته شده در آن زمان (عطارد، زهره، زمین، مریخ، مشتری، زحل) نسبت دهد [...]
Bedeutungen
1
Akkusativ (اغلب با فاعل جمع یا sich)
چند چیز را به گونهای در یکدیگر قرار دادن که ساختاری تو در تو ایجاد کنند یا در هم فرو روند.
- Die kleinen Schachteln lassen sich perfekt ineinander schachteln.جعبههای کوچک به خوبی در یکدیگر جای میگیرند (تو در تو قرار میگیرند).
- Er versuchte, die verschiedenen Module ineinanderzuschachteln.او سعی کرد ماژولهای مختلف را در یکدیگر جای دهد.