ineinanderschlingen
در هم تنیدن، در هم پیچیدن
Beispiele
- Die Längen können Sie dabei in einen Knoten drehen oder die Haare elegant ''ineinanderschlingen.شما میتوانید طولها را در یک گره بپیچید یا موها را به زیبایی در هم تنید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را (مانند دستها، پاها، شاخهها) به دور هم پیچاندن یا در هم گره زدن.
- Sie schlang ihre Arme ineinander und wartete geduldig.او دستهایش را در هم پیچید و صبورانه منتظر ماند.
- Die Kletterpflanzen schlingen ihre Ranken ineinander.گیاهان رونده شاخههای خود را در هم میپیچند.
2
sich + ineinander
خودشان در هم پیچیدن یا تنیده شدن (معمولاً برای اجزای یک چیز یا دو چیز که به هم متصل میشوند).
- Die Schlangen schlangen sich ineinander, um sich zu paaren.مارها برای جفتگیری در هم پیچیدند.
- Ihre Finger schlangen sich fest ineinander.انگشتانشان محکم در هم گره خوردند.