inflationieren
کاهش ارزش پول (به دلیل تورم)، ارزش پول را کم کردن
Beispiele
- Das Land versucht, seine nationalen wie internationalen Schulden über eine expansive Geldpolitik zu ''inflationieren''.این کشور تلاش میکند تا از طریق یک سیاست پولی انبساطی، بدهیهای ملی و بینالمللی خود را کاهش دهد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
باعث تورم شدن، ارزش پول را کاهش دادن، دچار تورم کردن (اقتصاد یا پول)
- Die Regierung hat die Wirtschaft durch übermäßigen Gelddruck inflationiert.دولت با چاپ بیش از حد پول، اقتصاد را دچار تورم کرده است.
- Eine hohe Staatsverschuldung kann die Währung inflationieren.بدهی بالای دولتی میتواند ارزش پول را کاهش دهد (باعث تورم پول شود).