infundieren
تزریق کردن (از طریق سرم)، انفوزیون کردن
Beispiele
- Dieser Wirkstoff ist zur oralen Aufnahme nicht geeignet. Er sollte stets ''infundiert'' werden.این ماده فعال برای مصرف خوراکی مناسب نیست. همیشه باید تزریق شود.
- Nachdem Lukas stark dehydriert war, ''wurden'' ihm zwei Liter Kochsalzlösung ''infundiert.پس از اینکه لوکاس به شدت دچار کمآبی شده بود، دو لیتر محلول نمکی به او تزریق شد.
- Da die Welpen nicht tranken, ''infundierte'' der Tierarzt täglich die benötigte Flüssigkeitsmenge.از آنجایی که تولهها شیر نمیخوردند، دامپزشک روزانه مقدار لازم مایعات را به آنها تزریق میکرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
مایعی را به آرامی و معمولاً به صورت قطرهای وارد بدن یا مادهای دیگر کردن (معمولاً در پزشکی یا شیمی).
- Der Arzt infundiert dem Patienten eine Kochsalzlösung.پزشک به بیمار سرم نمکی تزریق میکند.
- Man kann Kräuter in heißem Wasser infundieren, um einen Tee zuzubereiten.میتوان گیاهان را در آب داغ دم کرد تا چای تهیه شود.