inhärent
ذاتی، درونی، ملازم
Bedeutungen
1
به طور طبیعی بخشی از چیزی یا کسی بودن؛ ذاتی و جداییناپذیر.
- Jeder Mensch hat eine inhärente Würde.هر انسانی کرامت ذاتی دارد.
- Das Risiko ist inhärent in dieser Art von Geschäft.ریسک در این نوع کسبوکار ذاتی است.
- Diese Eigenschaft ist dem Material inhärent.این ویژگی به ماده ذاتی است.
2
به طور طبیعی همراه یا نتیجه چیزی بودن؛ ملازم.
- Die Gefahr ist inhärent mit solchen Expeditionen verbunden.خطر به طور ملازم با چنین سفرهایی همراه است.
- Ein inhärenter Nachteil dieses Systems ist seine Komplexität.یک عیب ذاتی این سیستم پیچیدگی آن است.
- Die Freude am Lernen ist inhärent für wissbegierige Menschen.لذت یادگیری برای افراد کنجکاو ذاتی است.