inhärent

Aussprache: /ɪnhɛˈrɛnt/
Worttrennung: in·hä·rent
صفت

ذاتی، درونی، ملازم

Bedeutungen

1

به طور طبیعی بخشی از چیزی یا کسی بودن؛ ذاتی و جدایی‌ناپذیر.

  • Jeder Mensch hat eine inhärente Würde.هر انسانی کرامت ذاتی دارد.
  • Das Risiko ist inhärent in dieser Art von Geschäft.ریسک در این نوع کسب‌وکار ذاتی است.
  • Diese Eigenschaft ist dem Material inhärent.این ویژگی به ماده ذاتی است.
2

به طور طبیعی همراه یا نتیجه چیزی بودن؛ ملازم.

  • Die Gefahr ist inhärent mit solchen Expeditionen verbunden.خطر به طور ملازم با چنین سفرهایی همراه است.
  • Ein inhärenter Nachteil dieses Systems ist seine Komplexität.یک عیب ذاتی این سیستم پیچیدگی آن است.
  • Die Freude am Lernen ist inhärent für wissbegierige Menschen.لذت یادگیری برای افراد کنجکاو ذاتی است.