inhaftieren

Aussprache: /ɪnhafˈtiːrən/
Wortzerlegung: in·haf·tie·ren
فعل

بازداشت کردن، زندانی کردن

Beispiele

  • Ein Gericht stimmte am Freitag dem Antrag der Staatsanwaltschaft zu, sie nach mehreren Störversuchen während des Prozesses zu ''inhaftieren.یک دادگاه روز جمعه با درخواست دادستانی مبنی بر بازداشت او پس از چندین اقدام اخلال‌گرانه در طول محاکمه موافقت کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی را دستگیر کرده و به زندان یا بازداشتگاه منتقل کردن

  • Die Polizei inhaftierte den Verdächtigen nach langer Fahndung.پلیس مظنون را پس از تعقیب طولانی بازداشت کرد.
  • Er wurde wegen Spionage inhaftiert.او به اتهام جاسوسی زندانی شد.