inhalieren

Aussprache: /ɪnhaˈliːrən/
Wortzerlegung: in·ha·lie·ren
فعل

استنشاق کردن، دود را به ریه کشیدن

Beispiele

  • Er ''inhalierte'' zu viel Rauch und starb an den Folgen einer Vergiftung.او دود زیادی استنشاق کرد و بر اثر مسمومیت درگذشت.
  • Jeder erinnert sich an Bill Clintons Satz, er habe Joints nicht ''inhaliert.'' Obama daraufhin: „Klar hab' ich ''inhaliert,'' das war ja gerade der Punkt.همه جمله بیل کلینتون را به یاد می‌آورند که گفته بود ماری‌جوانا را استنشاق نکرده است. اوباما در پاسخ گفت: «البته که استنشاق کردم، نکته اصلی هم همین بود.
  • Sie ''inhaliert'' und denkt genau so lange nach, wie sie den Rauch in den Lungen behält.او استنشاق می‌کند و دقیقاً به همان اندازه که دود را در ریه‌هایش نگه می‌دارد، فکر می‌کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی (مانند هوا، دارو، دود) را به داخل ریه‌ها کشیدن، استنشاق کردن.

  • Er inhaliert den Dampf, um seine Atemwege zu befreien.او بخار را استنشاق می‌کند تا مجاری تنفسی‌اش را باز کند.
  • Bitte inhalieren Sie tief durch die Nase.لطفاً عمیقاً از طریق بینی استنشاق کنید.